هجونامه قسمت چهل و چهارم

هجونامه قسمت چهل و چهارم

دی ۲۷, ۱۳۹۵

در میان کاغذ سوخته های یافت شده پس از حمله مغول، نوشته هایی کشف بشدی که نشان بدادی شیخ ما بعد از گذشت 43 قسمت از هجونامه حسابی معروف بشدی و در دِه مقبولیت کسب بکردی، پس دهدار به سبب امانت داری شیخ او را به ریاست سازمان برنامه و بودجه بگماردی. شیخ به سبب این ترفیع رتبه در خشتکش عروسی بگرفتی و از خوشحالی مانند اسب تیتاب خورده شیهه بکشیدی. مریدان چون این بشنیدندی برای عرض تبریک روانه خانه شیخ بشدندی. شیخ بیش از پیش اظهار فضل و برتری بکردی ... ادامه مطلب »

هجونامه قسمت چهل و سوم

هجونامه قسمت چهل و سوم

دی ۲۶, ۱۳۹۵

در بین کتیبه های حکاکی شده در غارهای کشور گینه ی بی سائو آمده بودی که در یکی از روزهای سرد زمستان شیخ تا خرتناق به زیر کرسی فرو رفته بودی و حسابی در حال استراحت بودی که یکی از مریدان بر وی وارد بشدی و پیشنهاد رفتن به پیست اسکی را به شیخ بدادی. شیخ که اصلا اهل این سوسول بازی ها نبودی با گفتن جمله « بخواب بابا لحاف یخ بکردی !! » مخالفت خود را اعلام بنمودی. مرید که بدنبال راهی برای متقاعد کردن شیخ بودی سریعاً روی نقطه ضعف شیخ دست بگذاشتی و بگفتی : «ای شیخ!... ادامه مطلب »

هجونامه قسمت چهل و دوم

هجونامه قسمت چهل و دوم

دی ۲۵, ۱۳۹۵

در جامع الاکاذیب جلد بیست و نهم صفحه 1395 آمده است روزی شیخ در خانه نشسته بودی و غرق در عالم مکاشفت بودی که زنگ موبایلش به صدا در آمدی؛ وی که در عمق بحر مکاشفت در حال اتمام اکسیژن بودی فوراً خود را به سطح رساندی و نفس تازه بکردی و موبایلش را جواب بدادی. از جزئیات تماس تلفنی شیخ اسناد تاریخی دقیقی در دست نبودی ولی گویا مضمون آن این بودی که وی را برای جلسه خواستگاری یکی از دختران فامیل به عنوان بزرگتر و داناتر دعوت بکردی. شیخ که ادعای هِد فامیل بودن ... ادامه مطلب »

هجونامه قسمت چهل و یکم

هجونامه قسمت چهل و یکم

دی ۲۴, ۱۳۹۵

در حکایات آمده است که روزی شیخ با جمعی از مریدان مشغول مباحثه در مورد فیزیک کوانتوم بودی و تفاوت آن را با فیزیک کلاسیک برای مریدان تشریح بکردی که ناگاه مریدی پا برهنه، سر زده، شیهه کشان و با شتاب 10 متر بر مجذور ثانیه بر جمع آنان وارد بشدی به گونه ای که شیخ رشته کلام از کف بدادی.شیخ که از این رفتار مرید بی محل به ستوه آمده بودی با لحنی تند بگفتی : « سبک مغز! مگر این خراب شده درب نداشتی که مثل گاو مش حسن سرت را به زیر انداخته و وارد بشدی؟ » مرید نفس زنان ... ادامه مطلب »

هجونامه قسمت چهلم

هجونامه قسمت چهلم

دی ۲۳, ۱۳۹۵

در باب نهم بوستان سعدی، مبحث توبه و راه صواب،آمده بودی که روزی شیخ، مریدی را بدیدی که سیبیلی تا پایین چانه بگذاشتی بودی و چُپُقچه ای را از لابلای آن سیبیل در دهان برده بودی و کتابی در دست،در گذر مشغول قدم زدن بودی!پس چون در کتاب نگریستی و آن را هجونامه نیافتی،به همان اندازه که از حجم سیبیل مرید تا گردن در کف فرو رفته بودی، از آنکه مرید کتابی بی ربط را در دست گرفته بودی، چون پاشنه پا در کفشی نو،آزرده بشدی و حتی نقل بشدی که چون همان پاشنه، پشتش تاول زده و زخم بشدی!... ادامه مطلب »

هجونامه قسمت سی و نهم

هجونامه قسمت سی و نهم

دی ۲۲, ۱۳۹۵

در سفرنامه ابن بَتوته آمده است که : « در طی طریق به قزوین رسیدیم! بگذریم ... و اما داستان شیخ ... » و روایت کرده است که روزی مریدان برنامه ای بریختندی بر پیچاندن اهل و عیال به جهت سفر مجردی به شمال و زدن جوج بر بدن و چند امر شنیع دیگر ... و به جهت افزایش حضّ معنوی این سفر روحانی، شیخ را نیز اغوا بکردندی که با آنها برفتی! پس چون به حهت عزیمت، جملگی در اول جاده چالوس برسیدندی درانتظار نزول اجلال شیخ بایستادی که ناگاه خودرویی چون تراکتور، بلند شاسی و چون هواپیمای خاندان ... ادامه مطلب »

هجونامه قسمت سی و هشتم

هجونامه قسمت سی و هشتم

دی ۲۱, ۱۳۹۵

در اخبار دیروز آسوشیتدپرس آمده بودی که پریروز شیخ را عارضه ای پیش آمده بودی و بادی در دلش افتاده بودی که بنابر تخمین موسسه فیزیک نوین، گر انرژی آن آزاد می شدی، تخریبی بیش از بمب اتم امریکا در هیروشیما بر جای می گذاشتی!پس مریدی دلسوز، چون احوال شیخ بدیدی، وی را بگفتی : « ای شیخ! نگران حالت بودمی که مبادا دلت بپیچیدی و تو نپیچیدی و در هم بپیچیدی! » شیخ که درد امانش را بریده بودی بگفتی : « نگرانیت در حلقت! اندیشه ای بنمای پیش از آنکه منفجر بشدمی و گندم تمام شهر را بربداشتی و... ادامه مطلب »

هجونامه قسمت سی و هفتم

هجونامه قسمت سی و هفتم

دی ۲۰, ۱۳۹۵

در بخش سرگرمی روزنامه وقایع اتفاقیه،در ستون دوم نوشته اند که روزی شیخ بر صندلی، تکیه ای ولو زده بودی و گره ابرو در هم کشیده بودی و تا دسته در فکر فرو رفته بودی و مریدان در گوشه و کنار مجلس مشغول چرت سر ظهر که مریدی بی موالات، مانند کسی که بدون در زدن درب دشوری را باز بکردی و به فرد مستقر شوکی با ولتاژ بالای هزار بدادی، ناگاه فریاد زدی : « ای شیخ! حوصله مان سر برفتی،به چه می اندیشی؟ » شیخ که چون سائو سائو در حمله لیوبی ، تا عمّه غافلگیر شده بودی از روی صندلی بیفتادی و موجبات خنده و سرگرمی ... ادامه مطلب »

هجونامه قسمت سی و ششم

هجونامه قسمت سی و ششم

دی ۱۹, ۱۳۹۵

در لابلای صفحات گمشده تاریخ آمده است که روزی شیخ هوای کاندیداتوری به سرش زدی و بر افزایش دامنه مریدان تا آنطرف دامنه های البرز همت بگماردی!پس صفحه ای در اینیستاگرام و کانالی نو در تلگرام بزدی و بر آن کلی فالوور و ممبر فیک بریختی و در کانال های بزرگ تبلیغ بدادی و لینک جوین چت را در سوپر گروه ها خروار خروار بپراکندی و تا خرخره جوک و عکس های نامربوط بوووووق در آن بریختی! و چون این بکردی مریدی وی را پرسید : « ای شیخ! این چه سودا بود که با حیثیت خویش بکردی؟ » ... ادامه مطلب »

Scroll To Top