قطعه ادبی Author Archives: علوی

Author Archives: علوی

Feed Subscription
هجونامه قسمت پنجاهم

هجونامه قسمت پنجاهم

بهمن ۶, ۱۳۹۵

بعد از ماجراهای مختلفی که برای شیخ در سری آثار هجونامه اتفاق بیفتادی نام وی در زمره افراد منشوری ثبت بشدی،مخاطبان هم از رفتار شیخ حسابی کفری بشدندی و ادمین معیار را کچل بکردی که هجونامه را تعطیل بکنید. شیخ نیز از رفتار خود پشیمان گشته و دیگر دور کارهای تجمل گرایانه و فخرفروشی به دیگران را خط قرمز بکشیدی و متنبه بشدیی و دور میدان شهر مشغول باقالی و لبوفروشی بشدندی! لذا دیگر هجویاتی از شیخ نخواهید خواند! خداوند نگهدارتان باد! ادامه مطلب »

هجونامه قسمت چهل و نهم

هجونامه قسمت چهل و نهم

بهمن ۵, ۱۳۹۵

در کتیبه های مصر باستان آمده است که روزی مریدی شیخ را بگفتی : «ای شیخ!سوالی بداشتمی که گر پاسخش بدانستمی،مسیر زندگی ام عجیب تغییر بکردی! » شیخ بر طریق غرور چنان بادی به غبغب بیانداختی که چون وزغی پیر باد بکردی و بگفتی : « بپرس که جوابی بر تو بدادمی که انیشتین بر مسئله نسبیت چنین جوابی نداده باشی! » پس مرید با خوشحالی بپرسیدی : « ای شیخ! مهم ترین معیار در ازدواج چه بودی؟ » شیخ بگفتی : « زپلشک!همین؟ این را که بز گر گله نیز بدانستی! بر همگان واضح و مبرهن ... ادامه مطلب »

هجونامه قسمت چهل و هشتم

هجونامه قسمت چهل و هشتم

بهمن ۳, ۱۳۹۵

در کتاب هجونامه آمده است که پس از آتش سوزی ساختمان پوشاک شهر مریدان نزد شیخ آمدندی و عرضه بداشتندی : « یا شیخنا! حال که ساختمان پوشاک شهر بسوختی و فرو بریختی بهترین فرصت بودی تا از شرایط موجود حسن سوءاستفاده را بکردی و واردات پارچه و پوشاک از بلاد فرنگ آغاز بکردی و سود هنگفت به جیب بزدی!شیخ با شنیدن این پیشنهاد مریدان به خشم آمدی و بگفتی : « وای بر شما!واقعا که گندش را درآورده اید و فاتحه انسانیت را خوانده اید، خاک عالم بر سرتان،تا هر کدامتان را به یازده قسمت مساوی ... ادامه مطلب »

هجونامه قسمت چهل و هفتم

هجونامه قسمت چهل و هفتم

بهمن ۲, ۱۳۹۵

آورده اند که روزی شیخ در حال چک کردن اخبار مربوط به آتش سوزی و ریزش ساختمان بودی که مریدان، نفس زنان بر وی وارد و به شدت مزاحم خلوت وی شدندی و بی درنگ بگفتندی : « یا شیخ! آمده ایم چند ساعت مونوپاد شما را قرض بستانیم. » شیخ با تعجب پرسید : « از برای چه کاری ؟ » مریدان بگفتندی : « مگر خبر ندارید!؟ در مرکز شهر ساختمانی بلند ریزش بکردی!همه اهالی در حال هجوم به سمت آنجا بودندی برای گرفتن تصاویر و سلفی های گوناگون جهت انتشار در صفحات مجازی خود ! » ... ادامه مطلب »

هجونامه قسمت چهل و ششم

هجونامه قسمت چهل و ششم

دی ۲۹, ۱۳۹۵

روزی مریدان ناله کنان و گریان بر شیخ فرود آمدند، شیخ علت این امر را جویا بشد، مریدان لب به سخن بگشودندی و بگفتندی : « یا ایها الشیخا! قیمت های سرسام آور عمل های زیبایی همسرانمان نظیر پروتز گونه، تزریق بوتاکس، کشیدن پوست صورت و سربالا کردن دماغ و ... بیداد بکردی، فی الحال چه کنیم؟ ما را توصیه ای دِه که آن بِه » شیخ که با شنیدن این مشکل احمقانه مریدان حسابی آب و روغن قاطی بکردی و آمپر چسبانده بودی، دسته بیلی برداشتی و تک تک آنان را به قصد کُشت بزدی و حسابی تن و بدنشان را سیاه و کبود ... ادامه مطلب »

هجونامه قسمت چهل و پنجم

هجونامه قسمت چهل و پنجم

دی ۲۸, ۱۳۹۵

آورده اند که روزی شیخ در خانه نشسته بودی و سرگرم فرستادن « خخخخ » در گروه جوک و طنز بودی که در این حین همسر وی با حالی پریشان بر وی وارد بشدی.شیخ که بسیار تعجب بکردی علت این کار را از وی جویا بشدی و همسرش غُر غُر را شروع بکردی و بگفتی : « امروز در خانه فلان دوستم دورهمی بر پا بشدی، نمیدانی چه دکوراسیون عوض بکردندی و تمام سرویس مبلمان و فرش و وسایل آشپزخانه را مطابق آخرین مُد سال به روز بکردندی، هُشیار باش که هفتی آتی نیز دورهمی زنانه مان در خانه ما بر قرار بودندی ... ادامه مطلب »

هجونامه قسمت چهل و چهارم

هجونامه قسمت چهل و چهارم

دی ۲۷, ۱۳۹۵

در میان کاغذ سوخته های یافت شده پس از حمله مغول، نوشته هایی کشف بشدی که نشان بدادی شیخ ما بعد از گذشت 43 قسمت از هجونامه حسابی معروف بشدی و در دِه مقبولیت کسب بکردی، پس دهدار به سبب امانت داری شیخ او را به ریاست سازمان برنامه و بودجه بگماردی. شیخ به سبب این ترفیع رتبه در خشتکش عروسی بگرفتی و از خوشحالی مانند اسب تیتاب خورده شیهه بکشیدی. مریدان چون این بشنیدندی برای عرض تبریک روانه خانه شیخ بشدندی. شیخ بیش از پیش اظهار فضل و برتری بکردی ... ادامه مطلب »

هجونامه قسمت چهل و سوم

هجونامه قسمت چهل و سوم

دی ۲۶, ۱۳۹۵

در بین کتیبه های حکاکی شده در غارهای کشور گینه ی بی سائو آمده بودی که در یکی از روزهای سرد زمستان شیخ تا خرتناق به زیر کرسی فرو رفته بودی و حسابی در حال استراحت بودی که یکی از مریدان بر وی وارد بشدی و پیشنهاد رفتن به پیست اسکی را به شیخ بدادی. شیخ که اصلا اهل این سوسول بازی ها نبودی با گفتن جمله « بخواب بابا لحاف یخ بکردی !! » مخالفت خود را اعلام بنمودی. مرید که بدنبال راهی برای متقاعد کردن شیخ بودی سریعاً روی نقطه ضعف شیخ دست بگذاشتی و بگفتی : «ای شیخ!... ادامه مطلب »

هجونامه قسمت چهل و دوم

هجونامه قسمت چهل و دوم

دی ۲۵, ۱۳۹۵

در جامع الاکاذیب جلد بیست و نهم صفحه 1395 آمده است روزی شیخ در خانه نشسته بودی و غرق در عالم مکاشفت بودی که زنگ موبایلش به صدا در آمدی؛ وی که در عمق بحر مکاشفت در حال اتمام اکسیژن بودی فوراً خود را به سطح رساندی و نفس تازه بکردی و موبایلش را جواب بدادی. از جزئیات تماس تلفنی شیخ اسناد تاریخی دقیقی در دست نبودی ولی گویا مضمون آن این بودی که وی را برای جلسه خواستگاری یکی از دختران فامیل به عنوان بزرگتر و داناتر دعوت بکردی. شیخ که ادعای هِد فامیل بودن ... ادامه مطلب »

Scroll To Top